تبليغاتX
قاصدک
 
 
 
   
 
 

خواهر كوچكم از من پرسید

پنج وارونه چه معنا دارد؟

 

من به او خندیدم.

كمی آزرده و حیرتزده گفت:

 

روی دیوار و درختان دیدم

باز هم خندیدم

 

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه

 

پنج وارونه به مینو می داد.

آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید

 

بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم:

بعدها وقتی بارش بی وقفه درد

سقف كوتاه دلت را خم كرد

بی گمان می فهمی

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

 

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

برلبت نام خدا بود – خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

امشب تو این قهوه خونه پرده ی عشق و می خونن

این نقل آخری و تو، مهمون ما باش غریبه

 

یه عمری من پرسه زدم تو کوچه های چشم تو

تو امشب و آقایی کن ،همین جا ها باش غریبه

 

مرگ خودت که میدونی خاطرتو خیلی می خوام

غرورتو بذار کنار مثل ما ها باش غریبه

 

دردِ همیشه ی دلم درمونی دیگه نداره

واسه یه بار برای این دردا دوا باش غریبه

 

به گیجی  نگام تو اون نگاه مردونت قسم

هر جا میری برو ! ولی، به یاد ما یاش غریبه

 

اشک اومده پشت چشام ،می خوام اونارو نبینی

پرده به آخرش رسید ، برو ! رها باش غریبه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

شقایق گفت:با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

خاموش میشوم و مكث می كنم

 تو آه می كشی

 من گریه می كنم

                          دیوانه می شوم

 تو روی دفترم ،

یك قلب می كشی

                         یك راه می كشی

 من روی راه تو صد اشك می چكم

 تو قهر می كنی

                   یك ماه می كشی !

من روی ماه را نقش " تو" می كشم .

تو ناز میكنی . . .

         آرام می شوم

 تو با مداد سبز آغاز می كنی

 یك راه میكشی ،

                یك دشت میكشی

                                  یك عالمه فلوت پر آهنگ میكشی .

 من سنگ میكشم با جوهر سیاه تصویری از خودم,

                                                             دلتنگ میكشم ...

                                                                             بی رنگ می شوم ،

چون سنگ می شوم

 آزرده می شوم

              از دوری تو باز دلتنگ میشوم....

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

گریه کردن تا سحر کار من است.

شاهد من چشم بیمار من است .

فکر کردم که او یار من است.

نه! فقط در فکر آزار من است.

نیتش از عشق تنها خواهش است

دوستت دارم“ دروغی فاحش است.

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت.

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت.

پایبند جستجویم کرد و رفت.

عاقبت بی آبرویم کرد و رفت.

این دل دیوانه آخر جای کیست.

آنکه مجنونش منم لیلای کیست.

مذهب او هر چه بادا باد بود.

خوش به حالش کینقدر آزاد بود.

بی نیاز از مستی می شاد بود.

چشم هایش مست مادر زاد بود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
  در این خاموشی لبها

نگاهت صد زبان دارد

سرود عشق را از یار

پنهان می کنی

                       تا کی؟

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن

این بود انتهای همان آشنا شدن

ما را به دست باد سپردند مثل ابر

درد آور است در دل طوفان رها شدن

وقتی دلی برای تو آیینه می شود

انصاف نیست دشمن آیینه ها شدن

وقتی سکوت خنجر را فتح می کند

دیوانگی است فرضیه همصدا شدن

افسوس می خورم که چرا این دریچه ها

هر روز دلخوشند به رویای وا شدن

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 
   
 
 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا

توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار

سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار

 مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد

پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده

شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .

مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم

ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :

درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در

ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري

بود و نه مسافري

 

 
 
 |    نوشته شده توسط قاصدک
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین